بد جوری هوس کربلا زده به سرم
زهرا میگه: خوب برید کاری نداره
میگم بذار دلم پر پره حرف بشه
تا وقتی میرم کلی باهاش
دردو دل کنم
یه جوری نگام میکنه که نگو
پ ن: هنوز دلم خیلی پره حرف نیست
تو ؛تو دلم جا خوش کرد ه ای.
۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه
من وخدا ی من
الناز میگه: سپیده ، اگه هرچی از خدا میخواستی بهت میداد
همین الان چه ارزوی میکردی؟
یه کم فکر میکنم و بعد یه نگاه به اسمون میندازم ومیگم:
ازش میخواستم اول لبخند خودشوبا سلامتی بده.بعد سعادت دنیا واخرت
ودست اخر هرچی که ارزوشو دارم.
الناز در حالیکه از خنده ریسه میره میگه: همین کارارو میکنی
که خدا 16000 بار هم امن یجیب میخونی؛ تحویلت نمیگیره؟
وپهنای صورتم خیسه خیسه میشه.کم کم بارون میزنه.
هوا که نه دلم عجیب گرفته.از تو؛ از ادما.از خودم.
همین الان چه ارزوی میکردی؟
یه کم فکر میکنم و بعد یه نگاه به اسمون میندازم ومیگم:
ازش میخواستم اول لبخند خودشوبا سلامتی بده.بعد سعادت دنیا واخرت
ودست اخر هرچی که ارزوشو دارم.
الناز در حالیکه از خنده ریسه میره میگه: همین کارارو میکنی
که خدا 16000 بار هم امن یجیب میخونی؛ تحویلت نمیگیره؟
وپهنای صورتم خیسه خیسه میشه.کم کم بارون میزنه.
هوا که نه دلم عجیب گرفته.از تو؛ از ادما.از خودم.
تفریح ما
ما بچه های جنوب شهری تفریح خیلی خیلی خیلی مشتیمون
همون سینما رفتن وپارک وکافی شاپی ؛ هر ازگاهی دربندی
و سربندی و...و.....با خانواده و دوستان است.
اونروزم از دانشگاه برگشتنی سمیه گفت: بچه هاپایه این بریم...
امروز مهمون من. بسکه ذوق مرگ شده بودیم.اصلن نپرسیدیم برا چی؟
پیچیدیم تو یکی از فرعیهای جمالزاده.(خوب دیگه) و به پیشنهاد
صبا وارد..... شدیم و سه تا .......سفارش دادیم.تو همین موقع یکی
ازین پسرایتی تیش مامانی که بیشتر شبیه دختر خاله اکرم بود!
یه هویی عین اجل معلق سر میزما حاضر شد.در حالیکه دوتا دستاشو
گذاشته بود رو میز وکم مونده بوددماغ محترم وعمل کرده ی خوشگلش
توچشمای نازنین ما بره.گفت" ببخشید خانومای عزیزهومنم. کدومتون
الان با موبایل من تماس گرفت . و سر میزتون دعوتم کرد و صندلی رو
کشید و نشست.هر سه تامون کم مونده بود سکته ی ناقص بزنیم.که یه
هویی اقای پیشخدمت روصدا زد ودر گوشش چیزی گفت. هنوز پیشخدمت
گوشش رو از دهن اقا هومن نجاتنداده بود که یه هویی صدای ناله ای بلند شد
.تا اومدیم ببینیم چی شده.؟ اقا هومن نقش زمین شده بود و صبا فاتحانه دست
بر کمر ایستاده بود.تو همین گیرودار صدای قاه قاه خنده از میز بغلیمون بلند شد
.هنوز گیج ومنگ بودیم.سر برگردوندیم ببینیم چی شده؟ یکی از همون پسرا
که داشت از شدت خنده غش می کرد با صدایی که بزحمت شنیده میشد گفت:
با ختی اقا هومن ، منکه گفتم بی خیال اینا شو.اهلش نیستند.
پ ن:اون روز زهر مارمان شد.
همون سینما رفتن وپارک وکافی شاپی ؛ هر ازگاهی دربندی
و سربندی و...و.....با خانواده و دوستان است.
اونروزم از دانشگاه برگشتنی سمیه گفت: بچه هاپایه این بریم...
امروز مهمون من. بسکه ذوق مرگ شده بودیم.اصلن نپرسیدیم برا چی؟
پیچیدیم تو یکی از فرعیهای جمالزاده.(خوب دیگه) و به پیشنهاد
صبا وارد..... شدیم و سه تا .......سفارش دادیم.تو همین موقع یکی
ازین پسرایتی تیش مامانی که بیشتر شبیه دختر خاله اکرم بود!
یه هویی عین اجل معلق سر میزما حاضر شد.در حالیکه دوتا دستاشو
گذاشته بود رو میز وکم مونده بوددماغ محترم وعمل کرده ی خوشگلش
توچشمای نازنین ما بره.گفت" ببخشید خانومای عزیزهومنم. کدومتون
الان با موبایل من تماس گرفت . و سر میزتون دعوتم کرد و صندلی رو
کشید و نشست.هر سه تامون کم مونده بود سکته ی ناقص بزنیم.که یه
هویی اقای پیشخدمت روصدا زد ودر گوشش چیزی گفت. هنوز پیشخدمت
گوشش رو از دهن اقا هومن نجاتنداده بود که یه هویی صدای ناله ای بلند شد
.تا اومدیم ببینیم چی شده.؟ اقا هومن نقش زمین شده بود و صبا فاتحانه دست
بر کمر ایستاده بود.تو همین گیرودار صدای قاه قاه خنده از میز بغلیمون بلند شد
.هنوز گیج ومنگ بودیم.سر برگردوندیم ببینیم چی شده؟ یکی از همون پسرا
که داشت از شدت خنده غش می کرد با صدایی که بزحمت شنیده میشد گفت:
با ختی اقا هومن ، منکه گفتم بی خیال اینا شو.اهلش نیستند.
پ ن:اون روز زهر مارمان شد.
۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه
لعنت بر شیطون
مدتیه بد جوری رفتم تو نخ شیطون.خدا اخر و عاقبتموبخیر کنه.میخوام بدونم رابطه اش با دجال چیه؟
اصلن این امریکا چه نفعی میبره از گسترش (چی چی بود اسمش؟)همون شیطون پرستی؟
اخه مگه میشه اذم شیطونوپرستش کنه؟ و مردموتر غیب کنه به اینکار.والا عقل ناقصم به جایی قد نمیده.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
کسی سایتی ؛کتابی چه میدونم ...معرفی کنه.کمک میکنه به یه فرشته ی ای که اشتباهی به زمین اومده(اعتماد به نفس و این حرفا)
اون دلار امریکا و دجال واینارو که یادتون هست؟
اصلن این امریکا چه نفعی میبره از گسترش (چی چی بود اسمش؟)همون شیطون پرستی؟
اخه مگه میشه اذم شیطونوپرستش کنه؟ و مردموتر غیب کنه به اینکار.والا عقل ناقصم به جایی قد نمیده.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
کسی سایتی ؛کتابی چه میدونم ...معرفی کنه.کمک میکنه به یه فرشته ی ای که اشتباهی به زمین اومده(اعتماد به نفس و این حرفا)
اون دلار امریکا و دجال واینارو که یادتون هست؟
برای شما
در چشمانت
هزار خورشید خانه دارد
چشم می گردانی
حلقه حلقه دود میشوم
بالاخره نمردیم ویکی علاقه مند شد به نوشته هامون.
بیسروصدا میاد و میره.
خوب وقت میذاره بنده خدا.
پس همین شعر تقدیم شما!
اینترنت اکسپلوررم باز نمیشه.یه ادم باسواد نیست بهم بگه چه معجونی لازم داره این مشکل
از اینکه راهنمایی نخواهید کرد(میدونم دیگه) بسیار سپاسگزار شما می باشم(لهجه ی کاترینی شد)
هزار خورشید خانه دارد
چشم می گردانی
حلقه حلقه دود میشوم
بالاخره نمردیم ویکی علاقه مند شد به نوشته هامون.
بیسروصدا میاد و میره.
خوب وقت میذاره بنده خدا.
پس همین شعر تقدیم شما!
اینترنت اکسپلوررم باز نمیشه.یه ادم باسواد نیست بهم بگه چه معجونی لازم داره این مشکل
از اینکه راهنمایی نخواهید کرد(میدونم دیگه) بسیار سپاسگزار شما می باشم(لهجه ی کاترینی شد)
۱۳۸۹ آذر ۲, سهشنبه
۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه
حس ميكنم هستي
دوستت دارم بي واژه ها يي كه بهانه مي اورند
و از نوشتن باز مي مانند.
كلمات براي از تونوشتن حقيرند
انقدر كه مرتب زير گريه هايم
محوميشوند
هرگز عشق را با نفرت نياميخته ام!
نياموخته ام1
نفرت در قلبم جايي ندارد
هرچه هست تمامش محبت است
هر لحظه تورا نفس مي كشم
اگر روبر گرداني
مجازاتم كني
بيش ازين عذابم بدهي
دنيارا دريغ كني
وابرها را بر سقف خانه ام بياويزي
خود را دريغ كني!
زانوانم را بغل ميكنم
سر بر ديوار خاطره ها
تو را در ذره ذره نفس ميكشم.
و از نوشتن باز مي مانند.
كلمات براي از تونوشتن حقيرند
انقدر كه مرتب زير گريه هايم
محوميشوند
هرگز عشق را با نفرت نياميخته ام!
نياموخته ام1
نفرت در قلبم جايي ندارد
هرچه هست تمامش محبت است
هر لحظه تورا نفس مي كشم
اگر روبر گرداني
مجازاتم كني
بيش ازين عذابم بدهي
دنيارا دريغ كني
وابرها را بر سقف خانه ام بياويزي
خود را دريغ كني!
زانوانم را بغل ميكنم
سر بر ديوار خاطره ها
تو را در ذره ذره نفس ميكشم.
گاهيم اينجورياس
عمه عادت داشت تا وارد خونه مون ميشد
مثل بازرس به همه جاي خونه از داخل كمد ها بگير بروتا
يخچال وفريزر و كشو و كابينت ها را سر كشي مي كرد.
بعد هم قيافه ي شازده ها رو به خودش مي گرفت ومي گفت
: خوب شما كه خرجي نداريدو تمام پولتونوپس انداز مي كنيد.اينارو
هم از طرف.....( محل كار باباتون )دادند.نور به قبرش بباره خدا ذليلشون كنه صدام اينارو
حقوقش مثل چشمه ميجوشه وتمومي نداره.بعد هم از اشناها مثال ميزد كه بعله به ...هم تازگيا يك
ال اي دي داده اند!حقوقشونم بالاي يك تومن والا گناهش گردن اونايي كه ميگن.راستي زن داداش
حقوق شمام بايد همين حدودا باشه.اخه خوب داداشم با... همرتبه بودند.البته تا اونجاييكه ميدونم/.
وهمين موقع مادرم كه اگه كارد بهش ميزدي خونش در نمي اومد. با لبخند مصنوعي
از تو اشپزخونه داد مي زد: ابجي تروخدا بس كن.ما مثل چوب دوسر هم از دوست
ميخوريم هم از دشمن! والله ما كه اه نداريم با ناله سودا كنيم.شما دلت به چيا خوشه!
بابا يه حقوق بخور ونمير داريم كه اونم نخواستيم مال شما.ببخشيد كه اينوميگم ولي اونايي رو
كه شما مي بينيد كرور كرور ميخورن.ازما بهترونن.ما گم شدگانيم كه دريا هم جنازمونو پس نميده.
و با عصبانيت ميومد ومي نشست و شروع ميكرد به درد دل كردن. وعمه كه مي ديد هوا پسه ميگفت:
خوب زن داداش چرا نميري ببيني واسه چي اينقد تبعيض قايل ميشن؟
مامانم كه تازه يه كم عصبانيت فروكش كرده بودمي گفت: خواهر كجاي كاري. كي به كيه؟ قربونت برم.مگه
خودشون نميدونن. ولي اون روز همچين اتفاقي نيفتاد و عمه به محض وارد شده مستقيم اومد نشست تو پذيرايي
و ضمن بوسيدن من و مامان گفت: الهي بميرم. اين زندگيه شما دارين!يه خبر خيلي خوب دارم.و نگاه مشتري
مثل بازرس به همه جاي خونه از داخل كمد ها بگير بروتا
يخچال وفريزر و كشو و كابينت ها را سر كشي مي كرد.
بعد هم قيافه ي شازده ها رو به خودش مي گرفت ومي گفت
: خوب شما كه خرجي نداريدو تمام پولتونوپس انداز مي كنيد.اينارو
هم از طرف.....( محل كار باباتون )دادند.نور به قبرش بباره خدا ذليلشون كنه صدام اينارو
حقوقش مثل چشمه ميجوشه وتمومي نداره.بعد هم از اشناها مثال ميزد كه بعله به ...هم تازگيا يك
ال اي دي داده اند!حقوقشونم بالاي يك تومن والا گناهش گردن اونايي كه ميگن.راستي زن داداش
حقوق شمام بايد همين حدودا باشه.اخه خوب داداشم با... همرتبه بودند.البته تا اونجاييكه ميدونم/.
وهمين موقع مادرم كه اگه كارد بهش ميزدي خونش در نمي اومد. با لبخند مصنوعي
از تو اشپزخونه داد مي زد: ابجي تروخدا بس كن.ما مثل چوب دوسر هم از دوست
ميخوريم هم از دشمن! والله ما كه اه نداريم با ناله سودا كنيم.شما دلت به چيا خوشه!
بابا يه حقوق بخور ونمير داريم كه اونم نخواستيم مال شما.ببخشيد كه اينوميگم ولي اونايي رو
كه شما مي بينيد كرور كرور ميخورن.ازما بهترونن.ما گم شدگانيم كه دريا هم جنازمونو پس نميده.
و با عصبانيت ميومد ومي نشست و شروع ميكرد به درد دل كردن. وعمه كه مي ديد هوا پسه ميگفت:
خوب زن داداش چرا نميري ببيني واسه چي اينقد تبعيض قايل ميشن؟
مامانم كه تازه يه كم عصبانيت فروكش كرده بودمي گفت: خواهر كجاي كاري. كي به كيه؟ قربونت برم.مگه
خودشون نميدونن. ولي اون روز همچين اتفاقي نيفتاد و عمه به محض وارد شده مستقيم اومد نشست تو پذيرايي
و ضمن بوسيدن من و مامان گفت: الهي بميرم. اين زندگيه شما دارين!يه خبر خيلي خوب دارم.و نگاه مشتري
مابانه به من بخت بر گشته انداخت.
منو ميگي چهل ستون بدنم شروع به لرزه كرد.تا بيام چيزي بپرسم مامانم گفت: خيره انشا الله.خوب كيه؟
عمه در حاليكه دستاشو به هم گره كرده بود گفت:رضاي خودمون.مامانم انگار زلزله ي شونصد ريشتري اومده باشه
با چشماني از حدقه دراومده گفت: ابجي ؛ شوخي ميكني.رضا كه سواد درست حسابي نداره.اون ور مرزيم كه هست!
نه فذات شم.اين نون چرب و چيلي روتودامن يكي از خواهر زاده هات بذار.بچم مگه چند سالشه؟ بيست و سه! ميگم چرا امروز همه جارووارسي نكردي!و برا ما دل سوزوندي و بيچاره عمه ,و نفسهاي راحت من!!11
منو ميگي چهل ستون بدنم شروع به لرزه كرد.تا بيام چيزي بپرسم مامانم گفت: خيره انشا الله.خوب كيه؟
عمه در حاليكه دستاشو به هم گره كرده بود گفت:رضاي خودمون.مامانم انگار زلزله ي شونصد ريشتري اومده باشه
با چشماني از حدقه دراومده گفت: ابجي ؛ شوخي ميكني.رضا كه سواد درست حسابي نداره.اون ور مرزيم كه هست!
نه فذات شم.اين نون چرب و چيلي روتودامن يكي از خواهر زاده هات بذار.بچم مگه چند سالشه؟ بيست و سه! ميگم چرا امروز همه جارووارسي نكردي!و برا ما دل سوزوندي و بيچاره عمه ,و نفسهاي راحت من!!11
۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه
می دونستید
می دونستید عدد 666 کمتر یا بیشتر نماد شیطان و شیطان پرستیست!
یکی نیست بگه ادم امل می رفتی تحقیق بعد با اعداد بازی می کزدی!
می دونستید ساختمانهای هرمی بر گرفته از اهرام مصر انرژی منفی و شیطانی ساطع میکنند
می دونستید پشت دلار امریکا چشم شیطان بوضوح دیده میشود
می دونستید مدونای معروف تمام حرکات و نمایشی و رقصهایش نماد ایین شیطان پرستیست!
می دونستید بزرگترین برج جهان در دبی اسلامی نماد شیطان پرستهاست با یک چشم شیطان در بالای برج
که باعث الودگی هوا در اطراف برج میشود.! انهم در یک منطقه ی صحرایی
می دونستید عصای ملکه ی انگلستان نماد قدرت شیطانه .با اون علامت معروفشون در
یکی نیست بگه ادم امل می رفتی تحقیق بعد با اعداد بازی می کزدی!
می دونستید ساختمانهای هرمی بر گرفته از اهرام مصر انرژی منفی و شیطانی ساطع میکنند
می دونستید پشت دلار امریکا چشم شیطان بوضوح دیده میشود
می دونستید مدونای معروف تمام حرکات و نمایشی و رقصهایش نماد ایین شیطان پرستیست!
می دونستید بزرگترین برج جهان در دبی اسلامی نماد شیطان پرستهاست با یک چشم شیطان در بالای برج
که باعث الودگی هوا در اطراف برج میشود.! انهم در یک منطقه ی صحرایی
می دونستید عصای ملکه ی انگلستان نماد قدرت شیطانه .با اون علامت معروفشون در
سر درها وروی سیگارها و برجهاشون که روی سیگار مارلبورو رو ببینید همونومیگم
می دونستیدتمام ساختمانهای هرمی الهام گرفته از مکتب شیطان پرستهاست
دجال یک چشم روایات معتبر مون رو یه مروری بکنیم!
بعدا مفصلا مینویسم احتمالا عکسشم بذارم.
می دونستیدتمام ساختمانهای هرمی الهام گرفته از مکتب شیطان پرستهاست
دجال یک چشم روایات معتبر مون رو یه مروری بکنیم!
بعدا مفصلا مینویسم احتمالا عکسشم بذارم.
پرنده
- به جون خودت که اگه نباشی میخوام دنیا نباشه!
چیه خوب چرا اینجوری نگام می کنی؟
من می دونستم اینجوری عذاب می کشی!
درواقع خواستم تورو بی قید و بند ببینم
و شاد، هر جوری دوس داری زندگی کنی!
امیدوارم که همیشه خوشحال ببینمت.
و دخترک پرنده را رها کرد.غافل ازینکه دلش
گیره پرنده بود! و هرلحظه منتظر شنیدن اوازش!!!
چیه خوب چرا اینجوری نگام می کنی؟
من می دونستم اینجوری عذاب می کشی!
درواقع خواستم تورو بی قید و بند ببینم
و شاد، هر جوری دوس داری زندگی کنی!
امیدوارم که همیشه خوشحال ببینمت.
و دخترک پرنده را رها کرد.غافل ازینکه دلش
گیره پرنده بود! و هرلحظه منتظر شنیدن اوازش!!!
۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه
فکر میکنم
هر بار تو را می نویسم
تمام روزهای تقویم بارانی میشود
می روم چتری بخرم
خیس ترین روزهایم در راهست!
تمام روزهای تقویم بارانی میشود
می روم چتری بخرم
خیس ترین روزهایم در راهست!
عید قربان
نگفتی
من اما
دلی دارم به وسعت دریا
به مسلخ کشیدن
نفس!
عید قربان مبارک
و چه عیدیست برای خدا!
قربانی کردن هفتادودو تن
مبارکست خدا
سوختن دلهایمان!
من اما
دلی دارم به وسعت دریا
به مسلخ کشیدن
نفس!
عید قربان مبارک
و چه عیدیست برای خدا!
قربانی کردن هفتادودو تن
مبارکست خدا
سوختن دلهایمان!
چتر
زیر بارش باران باید بوده باشی
تا چتر دستانش را
برای همیشه حس کنی!
افتاب می تابد
تونیستی
افتاب نمی تابد!
چتر دستانت سایبان تمام راههاست
باور نمیکنی
سری بزن!
تا چتر دستانش را
برای همیشه حس کنی!
افتاب می تابد
تونیستی
افتاب نمی تابد!
چتر دستانت سایبان تمام راههاست
باور نمیکنی
سری بزن!
۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه
تو!
دنیا گرد است وکوچک
اندازه ی مردمک چشمهایت
که دران خود را می بینم
و کوچک
کوچک
ان قدر که
باندازه ی انگشتری
در انگشتم!
وقتی نیستی
دنیا انقدر بزرگ است
که دستم به تو نمی رسد
و گم میشوم
اندازه ی مردمک چشمهایت
که دران خود را می بینم
و کوچک
کوچک
ان قدر که
باندازه ی انگشتری
در انگشتم!
وقتی نیستی
دنیا انقدر بزرگ است
که دستم به تو نمی رسد
و گم میشوم
برای تو!
بر باد می دهی
خاطراتمان را
شبیه کودکی بازیگوش
بادبادکی را !
بر بادم
شبیه موهایم !
در یک روز ابری
طوفانی!
تو اما نترس!
جایت ...
بهترین مکان دنیا!
شاید بعد ها دخترانی
از نسل من
تورا در گوشه ای
ازین دنیا بیابند!
ودنیا برایشان رنگ دیگری بگیرد
همرنگ چشمهایت!
همرنگ حرفهایت!
وانقدر نبضشان تند بدود
که دنیا هم ناگزیر
پا به پا کند
تا به افق باورشان برسند!
1322-1353
داشتم خاطرات قبل از مردنم را مرور می کردم.و هرچه دفتر ایام را ورق می زدم.میدیدم من بی تقصیرم.
اصلن تقصیر معلم ادبیاتمون بود.انقدر به گوش ما خوند که عاشق ادبیات شدیم.بعد فارغ التحصیلی تو سال 1322بود که مادر خدابیامرزمان التماس کرد که خاور جان قربون شکلت، از خر شیطون بیا پایین.مادر این ره که تو می روی به ترکستانست.من خام خیال فکرمی کردم که دارن حلوا پخش می کنند.چه میدونستم پدر خدا بیامرزم از گرسنگی مرده. این ملوک که الهی خیر نبینه رفت تو بانک استخدام شد .من دوتا پاموکردم تو یه جفت کفش! که الا وبلا باید برم تو وزارت فرهنگ و ادب استخدام بشم.و شد انچه نباید بشود.حالا بعد اینهمه سال ملوک نه تنهایه شوهر خوب و پولدار گیرش اومد.. دوتا دوتا خونه داره.من هنوز مستاجرم.! ملوک سفر اروپاش براهه.من فقط روزه نذر میکنم یه سر برم زیارت امام رضا.اگرم خدا خواست برم زیارت حضرت عبدالعظیم!
خلاصه گذشت تو سالهای 54-53 بود که ننه تازه باز نشسته شده بودم وکمی سرم خلوت بود.خاله اعظم که گاهی میگم خدا خیرش بده و گاهی نمیگم. یه روز که خونه شو ن مهمون بودم نوه ی پسر دایی دختر عموش هم اونجا تشریف داشتند.اقا صابر از من خوشش اومده بود.وخلاصه این شد که بالاخره پای سفره عقد نشستیم..!بعد زمان جنگ بود و اقا صابر هم فردبا ایمانی بود.رفت جبهه.اتفاقا با همسر ملوک تو یه جا بودند.تو یه درگیری هردوتا شون کشته شدند.بعد باز هم ملوک خوش شانس یاسواد همسرش بالا بودو پارتی داشت حقوقش زیاد بود.ومن نه!!می بینی که بازم علی بود وحوصش.ما و دست خالیمون.باز خدارو شکر که عمرمون تموم شدو از دنیا رفتیم!.............
.
اصلن تقصیر معلم ادبیاتمون بود.انقدر به گوش ما خوند که عاشق ادبیات شدیم.بعد فارغ التحصیلی تو سال 1322بود که مادر خدابیامرزمان التماس کرد که خاور جان قربون شکلت، از خر شیطون بیا پایین.مادر این ره که تو می روی به ترکستانست.من خام خیال فکرمی کردم که دارن حلوا پخش می کنند.چه میدونستم پدر خدا بیامرزم از گرسنگی مرده. این ملوک که الهی خیر نبینه رفت تو بانک استخدام شد .من دوتا پاموکردم تو یه جفت کفش! که الا وبلا باید برم تو وزارت فرهنگ و ادب استخدام بشم.و شد انچه نباید بشود.حالا بعد اینهمه سال ملوک نه تنهایه شوهر خوب و پولدار گیرش اومد.. دوتا دوتا خونه داره.من هنوز مستاجرم.! ملوک سفر اروپاش براهه.من فقط روزه نذر میکنم یه سر برم زیارت امام رضا.اگرم خدا خواست برم زیارت حضرت عبدالعظیم!
خلاصه گذشت تو سالهای 54-53 بود که ننه تازه باز نشسته شده بودم وکمی سرم خلوت بود.خاله اعظم که گاهی میگم خدا خیرش بده و گاهی نمیگم. یه روز که خونه شو ن مهمون بودم نوه ی پسر دایی دختر عموش هم اونجا تشریف داشتند.اقا صابر از من خوشش اومده بود.وخلاصه این شد که بالاخره پای سفره عقد نشستیم..!بعد زمان جنگ بود و اقا صابر هم فردبا ایمانی بود.رفت جبهه.اتفاقا با همسر ملوک تو یه جا بودند.تو یه درگیری هردوتا شون کشته شدند.بعد باز هم ملوک خوش شانس یاسواد همسرش بالا بودو پارتی داشت حقوقش زیاد بود.ومن نه!!می بینی که بازم علی بود وحوصش.ما و دست خالیمون.باز خدارو شکر که عمرمون تموم شدو از دنیا رفتیم!.............
.
۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه
تو..تو..همیشه تو
بخاطر می اورمت
!زیباترین خاطره ی بهار یم
انچه نایافتنیست
لحظه های با شکوه
افتاب نگاه توست!
!زیباترین خاطره ی بهار یم
انچه نایافتنیست
لحظه های با شکوه
افتاب نگاه توست!
مدرک
ای بابا از دست این زن کم تو اون دنیا کشیدبم.وتو این دنیام دست از سرمون بر نمیداره
اخرش مجبور شدم برم تو یکی ازین کلاسهای بهشت ثبت نام کنم بلکه مدرک فوق دکترایی
چیزی بگیرم و پست کنم براش .تا اینقدر هفت جدواباد منوهر روز از خاک نکشه بیرون
و سئوال پیچشون نکنه.زن که نیست صد رحمت به نکیر و منکر.که بی سئوال و بی جواب
راهی بهشتمون کردند.اخه از شما چه پنهون.من تمام عذاب قبرمواین دنیا دیده بودم.!
.نیا جون مادرت.نیا.اینجام نمی ذاری یه اب خوش از گلوم پایین بره.عجب گیری افتادیم ها!
بابا پدرت خوب مادرت خوب من این نیمچه سوادم از نضت سواد اموزی داشتم.خدارو شکر تو
این دنیا ازین خبرا نیست.نترس به مدرک و سواد کاری ندارن.اگه تو اینقدر منو ناله و نفرین نکنی
من از هفتاد تا دکتر و پرفسور هم جام خوشتره و دارم کیف اخرت رو میکنم..به من چه که تو اون
دنیا دارن به مدرک نداشته ام گیر میدن.وتونمیتونی مثل پری و زری بریز و بپاش وکیا و بیا
داشته باشی..برو خر خودشو نو بگیر..
` پ ن: اینم در جواب دوست بسیار محترمی بود که یه کم دلش پر بودمنم نوشتم به شوخی.البته یه کم با لبخند!!!
اخرش مجبور شدم برم تو یکی ازین کلاسهای بهشت ثبت نام کنم بلکه مدرک فوق دکترایی
چیزی بگیرم و پست کنم براش .تا اینقدر هفت جدواباد منوهر روز از خاک نکشه بیرون
و سئوال پیچشون نکنه.زن که نیست صد رحمت به نکیر و منکر.که بی سئوال و بی جواب
راهی بهشتمون کردند.اخه از شما چه پنهون.من تمام عذاب قبرمواین دنیا دیده بودم.!
.نیا جون مادرت.نیا.اینجام نمی ذاری یه اب خوش از گلوم پایین بره.عجب گیری افتادیم ها!
بابا پدرت خوب مادرت خوب من این نیمچه سوادم از نضت سواد اموزی داشتم.خدارو شکر تو
این دنیا ازین خبرا نیست.نترس به مدرک و سواد کاری ندارن.اگه تو اینقدر منو ناله و نفرین نکنی
من از هفتاد تا دکتر و پرفسور هم جام خوشتره و دارم کیف اخرت رو میکنم..به من چه که تو اون
دنیا دارن به مدرک نداشته ام گیر میدن.وتونمیتونی مثل پری و زری بریز و بپاش وکیا و بیا
داشته باشی..برو خر خودشو نو بگیر..
` پ ن: اینم در جواب دوست بسیار محترمی بود که یه کم دلش پر بودمنم نوشتم به شوخی.البته یه کم با لبخند!!!
۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه
۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه
مهتاب
برای مهتاب چه فرقی میکند
تو پا برهنه باشی
یا سیندرلایی با
کفش بلورین!
درون اغوش برکه که میخزد
در خوشی غرق می شود!
حالا تو انگشت هایت را بشمار
دنیا چشم می گذارد
وغمها یکی یکی ...
نترس
سوراخ هیچ جورابی
به اندازه ی دلت .....
وسوزن از کاجهاست
یاازین سرمای طولانی!
با انگشتهایت جمع کن
اینهمه روزها یی را که....
حتی اگر تفریق شده ای
از پای ......
مشت هیچوقت نمونه ی خروار نیست!
انگشتهایت از سرما هم که باشد
مشت میشود
حالا
سرت اهسته در مشتهایت فکر میکند
فکرهایی که نه راه می روند
نه حساب بلدند!
فقط میتوانند بگویند فردا
درست مثل امروز.....
و سکوت دیوار را بشکنند
حالا با انگشتهای شکسته
شبیه خودت شده ای!
می توانیبه زمستان فکر نکنی
انگشتهایت را نشماری!
زمستان همیشه چهارمین فصل سال نیست!
گاهی زودتر از بهار می رسد!
---------------------
شبیه خودت شده ای!
می توانیبه زمستان فکر نکنی
انگشتهایت را نشماری!
زمستان همیشه چهارمین فصل سال نیست!
گاهی زودتر از بهار می رسد!
---------------------
واقعیت پنهان
همینطور که از پله ها که پایین می اومد دستی به نرده ها کشید
و با احساس رضایت به طرف اشپزخونه رفت. محترم هنوز مشغول گرد گیری بود
با خودش گفت: درسته که پیره ،امادقیقا مثل زمونی که جوون بود کار میکنه.
بعد اهی کشید و در یخچال رو باز کرد ونوشابه ای رو بیرون اورد .خواست درشو باز کنه
یه هویی خنده اش گرفت و گفت: مثل همیشه گازش می پاشه! یادته که!
محترم دست از کار کشید و رو صندلی نشست و گفت: اره نرگس جون ، یادمه
و بیاد اورد که یک بار قبل از اعزام احمد اقاوشوهر نرگس بود که اومده بودند خونه ی اکبر اقا اینا.
نرگس وقتی میخواست در نوشابه رو باز کنه.اونقدر دستپاچه شده بود که تمام گاز نوشابه
هر چهار نفرشونو خیس کرده بود.واین اخرین باری بود که هر چهارنفر خندیده بودند.
وبعد ....
پ ن: این روزا بدجوری خیلی چیزا ذهنم رومشغول کرده.خونواده هایی که می بینم. و با هاشون
.از دور ونزدیک در ارتباطم.به فاصله ها می اندیشم .!
و با احساس رضایت به طرف اشپزخونه رفت. محترم هنوز مشغول گرد گیری بود
با خودش گفت: درسته که پیره ،امادقیقا مثل زمونی که جوون بود کار میکنه.
بعد اهی کشید و در یخچال رو باز کرد ونوشابه ای رو بیرون اورد .خواست درشو باز کنه
یه هویی خنده اش گرفت و گفت: مثل همیشه گازش می پاشه! یادته که!
محترم دست از کار کشید و رو صندلی نشست و گفت: اره نرگس جون ، یادمه
و بیاد اورد که یک بار قبل از اعزام احمد اقاوشوهر نرگس بود که اومده بودند خونه ی اکبر اقا اینا.
نرگس وقتی میخواست در نوشابه رو باز کنه.اونقدر دستپاچه شده بود که تمام گاز نوشابه
هر چهار نفرشونو خیس کرده بود.واین اخرین باری بود که هر چهارنفر خندیده بودند.
وبعد ....
پ ن: این روزا بدجوری خیلی چیزا ذهنم رومشغول کرده.خونواده هایی که می بینم. و با هاشون
.از دور ونزدیک در ارتباطم.به فاصله ها می اندیشم .!
۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سهشنبه
دیوانههاهاها
ا ا ا ا دیوونگی و نامردی که شاخ و دم نداره.جنگ با خدا که شمشیر وعربده و قشونکشی نمیخواد.
اونوقت ترس از تکرار نابودی فیل هست با ابابیل.
مردک دیوانه ی روانی ترسو میاد ببین چه کار مفتضحانه ای انجام میده!
بقیه هم سکوت میکنند.اخه که چقد متنفرم ازین سکوت لعنتی(حالا)
معلومه که دیگه به اخر خط رسیده و ترس از عالمگیر شدن اسلام وبر حقانیت این دین
این روانیارو وادار به چه کارایی میکنه.خودشونواینجوری میخوان تخلیه کنند.ای لعنت بر شماها
بر روزیکه زاده شدید و روزیکه دنیا از شرتون نفس راحت میکشه.
توهین به اینهمه مسلمان اونم با اینکار .کار ی که سالهاست روش کار کردند.
شاید ربط نداشته باشه اما یاد قران بر سر نیزه کردن تو جنگ صفین افتادم. اون یه جورایی
میخواست ایمان و اعتقاد طرفین رو سست کنه و زیر سئوال ببره.این اتش زدن کتاب مقدس ما
مسلمونام میخواد یه چیزای دیگه رو به ذهن ادما مخصوصا اونایی که دارن فوج فوج به دین اسلام رومیارن
ایجاد کنه.اما یادمون باشه خداوند خودشان میفرمایند: ما قران رو نازل کزدیم و ان را محافظت میکنیم.
پس منتظر چشیدن عذاب خدا باشند که خداوند خوب میداند چه موقع وچگونه انتقام بگیرد.انتظار نداریم که خداوند نعوذ بالله مثل من وشما زود عصبانی بشه و واکنش نشون بده.ولی مطمئنا صبر خدا هم حدی داره!
تازه اسمشوگذاشته روحانی! بابا تو که اصلاعقل ومنطق نداری چرا راستی چرا ازین اسم استفاده کرده ای؟ .باید فهمت بیشتر ازینا باشه.اون انجیل و نگاه کن تا شرم کنی
البته بعید میدونم بفهمی کتاب خدا یعنی چه!؟ و تو با اینکارت نه تنها به مسلمانان که به همه ی ادیان حتی دین خودت که که البته اگه ایمانی داشته باشی توهین کرده ای.کلام خدا مرز نمیشناسد و زبان.
همین که خدا نور ایمان رو ازت گرفته کافیه بفهمی که چه کار اشتباه ووحشتناکی انجام داده ای .خدا که نمیاد تورو
با شمشیر بکشه.نور ایمانوازت میگیره میشی جزو اسفل السافلین.اصلا تو خود خود خود شیطانی!
اگه میخواهید شیطان رو ببینید همین اقا رونگاه کنید که یقینا از نسل خود شیطانست.
حیف عکسشو گیر نیاوردم حیففففففففففففففففففففففف همین کشیشه رومیگم
نگاش که کنیدعینهو ابلیسه ملعونههه که از وسط دونیم شده
دوس داشتم براش شاخم میذاشتم.اما یه طرح اساسی رو صورت شیطونیش لازمه.تا بعد
اونوقت ترس از تکرار نابودی فیل هست با ابابیل.
مردک دیوانه ی روانی ترسو میاد ببین چه کار مفتضحانه ای انجام میده!
بقیه هم سکوت میکنند.اخه که چقد متنفرم ازین سکوت لعنتی(حالا)
معلومه که دیگه به اخر خط رسیده و ترس از عالمگیر شدن اسلام وبر حقانیت این دین
این روانیارو وادار به چه کارایی میکنه.خودشونواینجوری میخوان تخلیه کنند.ای لعنت بر شماها
بر روزیکه زاده شدید و روزیکه دنیا از شرتون نفس راحت میکشه.
توهین به اینهمه مسلمان اونم با اینکار .کار ی که سالهاست روش کار کردند.
شاید ربط نداشته باشه اما یاد قران بر سر نیزه کردن تو جنگ صفین افتادم. اون یه جورایی
میخواست ایمان و اعتقاد طرفین رو سست کنه و زیر سئوال ببره.این اتش زدن کتاب مقدس ما
مسلمونام میخواد یه چیزای دیگه رو به ذهن ادما مخصوصا اونایی که دارن فوج فوج به دین اسلام رومیارن
ایجاد کنه.اما یادمون باشه خداوند خودشان میفرمایند: ما قران رو نازل کزدیم و ان را محافظت میکنیم.
پس منتظر چشیدن عذاب خدا باشند که خداوند خوب میداند چه موقع وچگونه انتقام بگیرد.انتظار نداریم که خداوند نعوذ بالله مثل من وشما زود عصبانی بشه و واکنش نشون بده.ولی مطمئنا صبر خدا هم حدی داره!
تازه اسمشوگذاشته روحانی! بابا تو که اصلاعقل ومنطق نداری چرا راستی چرا ازین اسم استفاده کرده ای؟ .باید فهمت بیشتر ازینا باشه.اون انجیل و نگاه کن تا شرم کنی
البته بعید میدونم بفهمی کتاب خدا یعنی چه!؟ و تو با اینکارت نه تنها به مسلمانان که به همه ی ادیان حتی دین خودت که که البته اگه ایمانی داشته باشی توهین کرده ای.کلام خدا مرز نمیشناسد و زبان.
همین که خدا نور ایمان رو ازت گرفته کافیه بفهمی که چه کار اشتباه ووحشتناکی انجام داده ای .خدا که نمیاد تورو
با شمشیر بکشه.نور ایمانوازت میگیره میشی جزو اسفل السافلین.اصلا تو خود خود خود شیطانی!
اگه میخواهید شیطان رو ببینید همین اقا رونگاه کنید که یقینا از نسل خود شیطانست.
حیف عکسشو گیر نیاوردم حیففففففففففففففففففففففف همین کشیشه رومیگم

نگاش که کنیدعینهو ابلیسه ملعونههه که از وسط دونیم شده
دوس داشتم براش شاخم میذاشتم.اما یه طرح اساسی رو صورت شیطونیش لازمه.تا بعد
۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه
عاقل میشوم زمانیکه مرگ در برم کشد
هرگز نفهمیدی. می گفتند دیوانه نمی فهمد
من اما باور نمیکردم.تا عاقل شدنم راه کمی مانده است
این دو مسیر هر کدام به راهی که به جاده ی زندگی منهای جمع ختم میشود
عبور کن.عبور میکنم.
همینکه بی من عبور کنی.بوی گلهای بابونه تنهاییم را
یاد اوری میکند.ان دو جفت پای کدامین غزالست که در پیش روانی؟
گفتم با نگاه با الفبا و کلمات.هرگز نمیدانستم تو ناشنوایی
و بیسواد که یک حرف از حروف حریری قلبم را نخواندی باورش سخت است اماتو
هنوز در مدرسه ی عشق کودکی بیش نیستی پای دویدن و همگام شدنت
خوابی بود که تعبیر نشد!
ان قدر به جای هر دوتایمان دویده ام که پاهایم تاول برداشت و شقایق از
رگهایم رویید.دشت الاله ها را اگر دیدی مرا یاد کن.
و بگویادت بخیر
چقدر سختست بیدار کردن کسی که خودرا به خواب زده است.خواب بودی
حسرتم اندک بود.ولی افسوس.
من هم دیوانه ای بیش نبودم.اما تا عاقل شدن یک نفس بیش نمانده است.انکه اندک اندک
به نوازش موهایم برخاسته است.وعاشقانه مرا میخواند .
همینکه به نجواهایش گوش بسپارم مرا با خود برده است.عاشقانه .
وعقل همیشه در پی مرگ روانست.
"از نوشته های سم..ه
من اما باور نمیکردم.تا عاقل شدنم راه کمی مانده است
این دو مسیر هر کدام به راهی که به جاده ی زندگی منهای جمع ختم میشود
عبور کن.عبور میکنم.
همینکه بی من عبور کنی.بوی گلهای بابونه تنهاییم را
یاد اوری میکند.ان دو جفت پای کدامین غزالست که در پیش روانی؟
گفتم با نگاه با الفبا و کلمات.هرگز نمیدانستم تو ناشنوایی
و بیسواد که یک حرف از حروف حریری قلبم را نخواندی باورش سخت است اماتو
هنوز در مدرسه ی عشق کودکی بیش نیستی پای دویدن و همگام شدنت
خوابی بود که تعبیر نشد!
ان قدر به جای هر دوتایمان دویده ام که پاهایم تاول برداشت و شقایق از
رگهایم رویید.دشت الاله ها را اگر دیدی مرا یاد کن.
و بگویادت بخیر
چقدر سختست بیدار کردن کسی که خودرا به خواب زده است.خواب بودی
حسرتم اندک بود.ولی افسوس.
من هم دیوانه ای بیش نبودم.اما تا عاقل شدن یک نفس بیش نمانده است.انکه اندک اندک
به نوازش موهایم برخاسته است.وعاشقانه مرا میخواند .
همینکه به نجواهایش گوش بسپارم مرا با خود برده است.عاشقانه .
وعقل همیشه در پی مرگ روانست.
"از نوشته های سم..ه
عشق میوه ی کالی که به چشمانت نرسید
این میوه های کال
در چشمانم تاب می خورند
نه بر درخت
بر شاخه های بریده
این درخت بی اب
نه ..
هرگز نمی رسند به ستاره ها
تا در شعله ی چشمانت
سرخ شوند
در چشمانم تاب می خورند
نه بر درخت
بر شاخه های بریده
این درخت بی اب
نه ..
هرگز نمی رسند به ستاره ها
تا در شعله ی چشمانت
سرخ شوند
من و حس دور...
در گذرعبور سایه از دامنه ها
شادی پیراهنی می شودبر پیشانی شقایق ها
وهر بوته حدیث وصل می سراید
در هیاهوی باد
عبور سایه از دامنه هاوبوی تازگی
کسی وسعت نفسهایم را محدود نمیکند
حکایتیست این تنفس عمیق
باد می داند و
من و دامنه ها
شادی پیراهنی می شودبر پیشانی شقایق ها
وهر بوته حدیث وصل می سراید
در هیاهوی باد
عبور سایه از دامنه هاوبوی تازگی
کسی وسعت نفسهایم را محدود نمیکند
حکایتیست این تنفس عمیق
باد می داند و
من و دامنه ها
زندون قلب
اقا تا حالا احساس کردین تو یه چهاردیواری زندونی شدید؟
حس خیلی بدیه! نه اصلن بدتر از بده.اونوقت ادم حس میکنه
نفسش بند میادوبدتر ازون اینکه یه حالت خیلی کمیاب و نایاب خفه شدن
به ادم دست میده.خوب شما میتونید باهاش دست ندید.ولی در هرصورت
اون خفه تون میکنه این حس مزخرفو میگم.
منم درست همین حالو دارم.بابا در قلبتو باز کن یه گشتی که زدم
دوباره بر میگردم.چیه چرا اینجوری نگا میکنی.همین خودتو رو میگم
(منظورم به خودمه)
واقعا که!
چرا بعضی وقتا وقتی کسی رو بیش از حد دوس داریم با کارامون باعث ازارش میشیم؟
اگه رک وپوست کنده منظورمونو بهش بگیم هم کمتر ادیت میشه .و دیگه اینکه
منظورمونو بهش میگیم.وبهتره همیشه تو گفتن عجله کنیم اگه مدتها بهش فک کردیم
البته اگه مسئله ای هست که باعث اندیشیدنمون میشه خوبه راجع بهش یه کم فک کنیم بعد حرف بزنیم.
وحرف بزنیم .
حس خیلی بدیه! نه اصلن بدتر از بده.اونوقت ادم حس میکنه
نفسش بند میادوبدتر ازون اینکه یه حالت خیلی کمیاب و نایاب خفه شدن
به ادم دست میده.خوب شما میتونید باهاش دست ندید.ولی در هرصورت
اون خفه تون میکنه این حس مزخرفو میگم.
منم درست همین حالو دارم.بابا در قلبتو باز کن یه گشتی که زدم
دوباره بر میگردم.چیه چرا اینجوری نگا میکنی.همین خودتو رو میگم
(منظورم به خودمه)
واقعا که!
چرا بعضی وقتا وقتی کسی رو بیش از حد دوس داریم با کارامون باعث ازارش میشیم؟
اگه رک وپوست کنده منظورمونو بهش بگیم هم کمتر ادیت میشه .و دیگه اینکه
منظورمونو بهش میگیم.وبهتره همیشه تو گفتن عجله کنیم اگه مدتها بهش فک کردیم
البته اگه مسئله ای هست که باعث اندیشیدنمون میشه خوبه راجع بهش یه کم فک کنیم بعد حرف بزنیم.
وحرف بزنیم .
۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه
روز میلاد بانوی دوعالم حضرت زهرا ع گرامی باد
سمانه یه نگاهی بهم میکنه ومیگه: یادت که میمونه رفتی بازار رضاع حتما یه کادوی توپ
توپ هم برا من میخری. میخوام چهار شنبه که همه با هم میریم خونشون بهش بدم.
یه نگاهی بهش میکنم ومیگم اااا مگه فقط تو میخوای براش کادو بخری.بقیه ی بچه ها کشکند دیگه!
میگه : نه اما اون برامن یه چیز دیگه است.رفتارش.مهربونیاش گفتارشودوست دارم.منو یاد...
بعد دیگه چیزی نمیگه واه میکشه. هردوتا چشاشو با دستاش میماله .میدونم چرا اما سرمومیندازم پایین که راحت باشه.بعد لحظه ای که سرمو بالا میگیرم.اسمون سه تا شده. شفاف درخشنده وابیه ابی.اما این دوتا اسمون یه کم سرختر.!
توپ هم برا من میخری. میخوام چهار شنبه که همه با هم میریم خونشون بهش بدم.
یه نگاهی بهش میکنم ومیگم اااا مگه فقط تو میخوای براش کادو بخری.بقیه ی بچه ها کشکند دیگه!
میگه : نه اما اون برامن یه چیز دیگه است.رفتارش.مهربونیاش گفتارشودوست دارم.منو یاد...
بعد دیگه چیزی نمیگه واه میکشه. هردوتا چشاشو با دستاش میماله .میدونم چرا اما سرمومیندازم پایین که راحت باشه.بعد لحظه ای که سرمو بالا میگیرم.اسمون سه تا شده. شفاف درخشنده وابیه ابی.اما این دوتا اسمون یه کم سرختر.!
۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه
موتور یا شتر

کم مونده سکته بزنم از نوع ناقص.اخه بشر موتور سواری که دولا دولا نمیشه
تک چرخ جای خود!نمایش یا زرنگی یا قهرمان بازی!!!!!
اونوقت چهار چشمی مردمو دید می زنی که چی.همینطوری میشه یه هویی هردوتون چپ میشین
با سرو کله ی خونین و اورژانس و امبولانس.
قیافه شون اونقد درب و داغون بود که میخواستمهومنجا براشون گریه کنم
واسه همین تا یاسی زد زیر خنده بغضم ترکید بیچاره اونم
شروع کرد به گریه کردن.ولی خداییش خوب عزرائیلو قال گذاشتن.
اقا این بچه بازیا چیه.نکنید اینکارارو.ما همینجوری هم میدونیم شماها قهرمانید!!!!!!!!
تک چرخ جای خود!نمایش یا زرنگی یا قهرمان بازی!!!!!
اونوقت چهار چشمی مردمو دید می زنی که چی.همینطوری میشه یه هویی هردوتون چپ میشین
با سرو کله ی خونین و اورژانس و امبولانس.
قیافه شون اونقد درب و داغون بود که میخواستمهومنجا براشون گریه کنم
واسه همین تا یاسی زد زیر خنده بغضم ترکید بیچاره اونم
شروع کرد به گریه کردن.ولی خداییش خوب عزرائیلو قال گذاشتن.
اقا این بچه بازیا چیه.نکنید اینکارارو.ما همینجوری هم میدونیم شماها قهرمانید!!!!!!!!
فعلا همین که هست
- اولا فک میکردم این غربیا باید ادمای خیلی زرنگی باشند.و
می تونند همه چی رو زود تشخیص بدن.اما حالا که بزرگ شده ام
می تونم خیلی چیزارو ببینم .میفهمم که اشتباه کرده ام در حد مرگ.
هرچی باشه اونام ادمند گاه خواسته یا ناخواسته(البت بیشتر عمدا وخواسته) - اشتباه می کنند.
مثل چی؟ همین دروغ سیزده وبلاگی که بعنوان روایت معتبر ازش
نام برده اند ای بابا منتظرند ببینند ما چه جور نفس می کشیم.اما با خودم
میگم ای خوش بحالت وبلاگنویس که دروغتم
به جای راست میره تو ستون روزنامه ها شون.
مارو بتش که هی می نویسیم.شونصد و بیست نفر.یکی نمیگه باقالی به چند؟
روزنامه پیشکش!!!!!
سمیه میگه گمونم یه جای کار می لنگه.بهش میگم بدبخت کجای کاری؟
کارمون از بیخ و بن می لنگه.یکی داره باهامون لج می کنه.فقط اگه بدونم کیه
با یه شهاب سنگ به اتیشش می کشم.(البت شما باور نفرمایید)بعد وبلاگمون
معروف و جهانی میشه.شایدم زد شدیم شاعر و نویسنده ی جهانی.
ای بخشکی شانس!
به همین سادگی.
۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه
اسمی نبود
نسیم بد مستی میکند
بر گیسوانم دست می کشد
رگهایم هوای تورا میکنند
نبضم بالا میرو
خونسر د لبخند می زنی
در فاصله ها
بر گیسوانم دست می کشد
رگهایم هوای تورا میکنند
نبضم بالا میرو
خونسر د لبخند می زنی
در فاصله ها
بیا در باران
باد شلاق می کشد
سیب سرخ میشود
نترس
باران هم که ببارد
چتر گیسوانم را گشوده ام
دوست داشتنت را دوست دارم
سیب سرخ میشود
نترس
باران هم که ببارد
چتر گیسوانم را گشوده ام
دوست داشتنت را دوست دارم
یه سوال وبلاگی
هرچه تواینه به خودم نگاه کردم دیدم ای داد بیداد
بابا منکه شاخ رو سرم ندارم.والا راس میگم .حالا شما بفرما
من حق ندارم بعنوان یه کاربر از مدیر یه سایت بپرسم: داداش
شما اهل کجائید؟ اونم واسه اینکه این ور پریده سمیه میگه شرط میبندم
شیرازیه؟ بهش میگم گاگول جون اخه هرکی فامیلیش تهرونی باشه
که تهرونی نمیشه؟
یه سئوال در مورد وبلاگ میخواستم ازشون بپرسم نشد.لابد صلاح نبوده.بیخیال!!
حالا اینجوری شد لعنت به من اگه بخوام دوباره وبلاگ مدیرو بخونم)
البته باور نمیکنم )
شاید بعدها خونم.من نه زه.س.ش.
بابا .ترس احترام هم سرم میشه.
بابا منکه شاخ رو سرم ندارم.والا راس میگم .حالا شما بفرما
من حق ندارم بعنوان یه کاربر از مدیر یه سایت بپرسم: داداش
شما اهل کجائید؟ اونم واسه اینکه این ور پریده سمیه میگه شرط میبندم
شیرازیه؟ بهش میگم گاگول جون اخه هرکی فامیلیش تهرونی باشه
که تهرونی نمیشه؟
یه سئوال در مورد وبلاگ میخواستم ازشون بپرسم نشد.لابد صلاح نبوده.بیخیال!!
حالا اینجوری شد لعنت به من اگه بخوام دوباره وبلاگ مدیرو بخونم)
البته باور نمیکنم )
شاید بعدها خونم.من نه زه.س.ش.
بابا .ترس احترام هم سرم میشه.
۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه
تجددو من ودوست پسرو مابقی قضایا
.یه نگاهی بهم میندازه و میگه: خیلی املی.ازونجاییکه معنی خوبی نبایدبده یه کم ازش دلخور میشم.چپ چپ نیگاش میکنم.با پررویی تمام درحالیکه پفک رو تودهنش جابجا میکنه بهم میگه: بهت بر نخوره خوب بخاطر تیپت و طرز فکرت میگم.ابروهاشو!وبعد صداشو صاف میکنه وادامه میده گمونم تو قرن شونصد قبل از میلاد زندگی میکنی .این دفعه با افتخار شونه هاموصاف میکنم.مقنعه رومرتب میکنم یه نگاهی از تو اینه به خودم میندازم و میگم: یاسمن خانوم دوست عزیزم.رفیق چند ساله و فامیل درجه سه قربون این تجددت برم من افتخار میکنم که از شونصد سال قبل از میلاد تاحالا دست از پا خطا نکرده ام که هیچ به پاکی تسنیم و زلالی زمزم هنوز در جریانم با اعتقاداتی که بعد قرنها به تو رسیده.سرفه اش گرفته اما اصلا به روی مبارکش نمیاره ومیگه با همین حرفا وچرت وپرتاونوشته ها دلتوخوش کن راستیتش هرچی به دلم رجوع میکنم خوشی پر زده اما من با همینپر زدناس که دلخوشم.و شاکر. اصلا به نظر هرکی هم تیپم قبل از میلاد باشه عزیزم میگه قربون دخترم برم که روز به روز بهتر از دیردز بهتر تر میشه
۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه
افتاب که بیاید
اشتراک در:
پستها (Atom)

