همینطور که از پله ها که پایین می اومد دستی به نرده ها کشید
و با احساس رضایت به طرف اشپزخونه رفت. محترم هنوز مشغول گرد گیری بود
با خودش گفت: درسته که پیره ،امادقیقا مثل زمونی که جوون بود کار میکنه.
بعد اهی کشید و در یخچال رو باز کرد ونوشابه ای رو بیرون اورد .خواست درشو باز کنه
یه هویی خنده اش گرفت و گفت: مثل همیشه گازش می پاشه! یادته که!
محترم دست از کار کشید و رو صندلی نشست و گفت: اره نرگس جون ، یادمه
و بیاد اورد که یک بار قبل از اعزام احمد اقاوشوهر نرگس بود که اومده بودند خونه ی اکبر اقا اینا.
نرگس وقتی میخواست در نوشابه رو باز کنه.اونقدر دستپاچه شده بود که تمام گاز نوشابه
هر چهار نفرشونو خیس کرده بود.واین اخرین باری بود که هر چهارنفر خندیده بودند.
وبعد ....
پ ن: این روزا بدجوری خیلی چیزا ذهنم رومشغول کرده.خونواده هایی که می بینم. و با هاشون
.از دور ونزدیک در ارتباطم.به فاصله ها می اندیشم .!
و با احساس رضایت به طرف اشپزخونه رفت. محترم هنوز مشغول گرد گیری بود
با خودش گفت: درسته که پیره ،امادقیقا مثل زمونی که جوون بود کار میکنه.
بعد اهی کشید و در یخچال رو باز کرد ونوشابه ای رو بیرون اورد .خواست درشو باز کنه
یه هویی خنده اش گرفت و گفت: مثل همیشه گازش می پاشه! یادته که!
محترم دست از کار کشید و رو صندلی نشست و گفت: اره نرگس جون ، یادمه
و بیاد اورد که یک بار قبل از اعزام احمد اقاوشوهر نرگس بود که اومده بودند خونه ی اکبر اقا اینا.
نرگس وقتی میخواست در نوشابه رو باز کنه.اونقدر دستپاچه شده بود که تمام گاز نوشابه
هر چهار نفرشونو خیس کرده بود.واین اخرین باری بود که هر چهارنفر خندیده بودند.
وبعد ....
پ ن: این روزا بدجوری خیلی چیزا ذهنم رومشغول کرده.خونواده هایی که می بینم. و با هاشون
.از دور ونزدیک در ارتباطم.به فاصله ها می اندیشم .!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر