۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

لعنت بر شیطون

مدتیه بد جوری رفتم تو نخ شیطون.خدا اخر و عاقبتموبخیر کنه.میخوام بدونم رابطه اش با دجال چیه؟
اصلن این امریکا چه نفعی میبره از گسترش (چی چی بود اسمش؟)همون شیطون پرستی؟
اخه مگه میشه اذم شیطونوپرستش کنه؟ و مردموتر غیب کنه به اینکار.والا عقل ناقصم به جایی قد نمیده.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
کسی سایتی ؛کتابی چه میدونم ...معرفی کنه.کمک میکنه به یه فرشته ی ای که اشتباهی به زمین اومده(اعتماد به نفس و این حرفا)
اون دلار امریکا و دجال واینارو که یادتون هست؟

برای شما

در چشمانت
هزار خورشید خانه دارد
چشم می گردانی
حلقه حلقه دود میشوم

بالاخره نمردیم ویکی علاقه مند شد به نوشته هامون.
بیسروصدا میاد و میره.
خوب وقت میذاره بنده خدا.
پس همین شعر تقدیم شما!
اینترنت اکسپلوررم باز نمیشه.یه ادم باسواد نیست بهم بگه چه معجونی لازم داره این مشکل
از اینکه راهنمایی نخواهید کرد(میدونم دیگه) بسیار سپاسگزار شما می باشم(لهجه ی کاترینی شد)

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

عید غدیر

عید غدیر بر تمامی شیعیان مبارک باد
ببین من تبریک گفتم.
دروغگوی عزیز تونمیخوای تبریک بگی!

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

حس ميكنم هستي

دوستت دارم بي واژه ها يي كه بهانه مي اورند
و از نوشتن باز مي مانند.
كلمات براي از تونوشتن حقيرند
انقدر كه مرتب زير گريه هايم
محوميشوند
هرگز عشق را با نفرت نياميخته ام!
نياموخته ام1
نفرت در قلبم جايي ندارد
هرچه هست تمامش محبت است
هر لحظه تورا نفس مي كشم
اگر روبر گرداني
مجازاتم كني
بيش ازين عذابم بدهي
دنيارا دريغ كني
وابرها را بر سقف خانه ام بياويزي
خود را دريغ كني!
زانوانم را بغل ميكنم
سر بر ديوار خاطره ها
تو را در ذره ذره نفس ميكشم.

تو

.. به باد نه!
به باران هرگز!
به خاطره نمي سپارمت!
تو را به قلبم مي سپارم
"تادر تمام "من
منتشر شوي

تو

.. به باد نه!
به باران هرگز!
به خاطره نمي سپارمت!
تو را به قلبم مي سپارم
"تادر تمام "من
منتشر شوي

گاهيم اينجورياس

عمه عادت داشت تا وارد خونه مون ميشد
مثل بازرس به همه جاي خونه از داخل كمد ها بگير بروتا
يخچال وفريزر و كشو و كابينت ها را سر كشي مي كرد.
بعد هم قيافه ي شازده ها رو به خودش مي گرفت ومي گفت
: خوب شما كه خرجي نداريدو تمام پولتونوپس انداز مي كنيد.اينارو
هم از طرف.....( محل كار باباتون )دادند.نور به قبرش بباره خدا ذليلشون كنه صدام اينارو
حقوقش مثل چشمه ميجوشه وتمومي نداره.بعد هم از اشناها مثال ميزد كه بعله به ...هم تازگيا يك
ال اي دي داده اند!حقوقشونم بالاي يك تومن والا گناهش گردن اونايي كه ميگن.راستي زن داداش
حقوق شمام بايد همين حدودا باشه.اخه خوب داداشم با... همرتبه بودند.البته تا اونجاييكه ميدونم/.
وهمين موقع مادرم كه اگه كارد بهش ميزدي خونش در نمي اومد. با لبخند مصنوعي
از تو اشپزخونه داد مي زد: ابجي تروخدا بس كن.ما مثل چوب دوسر هم از دوست
ميخوريم هم از دشمن! والله ما كه اه نداريم با ناله سودا كنيم.شما دلت به چيا خوشه!
بابا يه حقوق بخور ونمير داريم كه اونم نخواستيم مال شما.ببخشيد كه اينوميگم ولي اونايي رو
كه شما مي بينيد كرور كرور ميخورن.ازما بهترونن.ما گم شدگانيم كه دريا هم جنازمونو پس نميده.
و با عصبانيت ميومد ومي نشست و شروع ميكرد به درد دل كردن. وعمه كه مي ديد هوا پسه ميگفت:
خوب زن داداش چرا نميري ببيني واسه چي اينقد تبعيض قايل ميشن؟
مامانم كه تازه يه كم عصبانيت فروكش كرده بودمي گفت: خواهر كجاي كاري. كي به كيه؟ قربونت برم.مگه
خودشون نميدونن. ولي اون روز همچين اتفاقي نيفتاد و عمه به محض وارد شده مستقيم اومد نشست تو پذيرايي
و ضمن بوسيدن من و مامان گفت: الهي بميرم. اين زندگيه شما دارين!يه خبر خيلي خوب دارم.و نگاه مشتري
مابانه به من بخت بر گشته انداخت.
منو ميگي چهل ستون بدنم شروع به لرزه كرد.تا بيام چيزي بپرسم مامانم گفت: خيره انشا الله.خوب كيه؟
عمه در حاليكه دستاشو به هم گره كرده بود گفت:رضاي خودمون.مامانم انگار زلزله ي شونصد ريشتري اومده باشه
با چشماني از حدقه دراومده گفت: ابجي ؛ شوخي ميكني.رضا كه سواد درست حسابي نداره.اون ور مرزيم كه هست!
نه فذات شم.اين نون چرب و چيلي روتودامن يكي از خواهر زاده هات بذار.بچم مگه چند سالشه؟ بيست و سه! ميگم چرا امروز همه جارووارسي نكردي!و برا ما دل سوزوندي و بيچاره عمه ,و نفسهاي راحت من!!11

۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

می دونستید

می دونستید عدد 666 کمتر یا بیشتر نماد شیطان و شیطان پرستیست!
یکی نیست بگه ادم امل می رفتی تحقیق بعد با اعداد بازی می کزدی!
می دونستید ساختمانهای هرمی بر گرفته از اهرام مصر انرژی منفی و شیطانی ساطع میکنند
می دونستید پشت دلار امریکا چشم شیطان بوضوح دیده میشود
می دونستید مدونای معروف تمام حرکات و نمایشی و رقصهایش نماد ایین شیطان پرستیست!
می دونستید بزرگترین برج جهان در دبی اسلامی نماد شیطان پرستهاست با یک چشم شیطان در بالای برج
که باعث الودگی هوا در اطراف برج میشود.! انهم در یک منطقه ی صحرایی
می دونستید عصای ملکه ی انگلستان نماد قدرت شیطانه .با اون علامت معروفشون در
سر درها وروی سیگارها و برجهاشون که روی سیگار مارلبورو رو ببینید همونومیگم
می دونستیدتمام ساختمانهای هرمی الهام گرفته از مکتب شیطان پرستهاست
دجال یک چشم روایات معتبر مون رو یه مروری بکنیم!
بعدا مفصلا مینویسم احتمالا عکسشم بذارم.

پرنده

- به جون خودت که اگه نباشی میخوام دنیا نباشه!
چیه خوب چرا اینجوری نگام می کنی؟
من می دونستم اینجوری عذاب می کشی!
درواقع خواستم تورو بی قید و بند ببینم
و شاد، هر جوری دوس داری زندگی کنی!
امیدوارم که همیشه خوشحال ببینمت.
و دخترک پرنده را رها کرد.غافل ازینکه دلش
گیره پرنده بود! و هرلحظه منتظر شنیدن اوازش!!!

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

فکر میکنم

هر بار تو را می نویسم
تمام روزهای تقویم بارانی میشود
می روم چتری بخرم
خیس ترین روزهایم در راهست!

عید قربان

نگفتی
من اما
دلی دارم به وسعت دریا
به مسلخ کشیدن
نفس!
عید قربان مبارک

و چه عیدیست برای خدا!
قربانی کردن هفتادودو تن
مبارکست خدا
سوختن دلهایمان!

چتر

زیر بارش باران باید بوده باشی
تا چتر دستانش را
برای همیشه حس کنی!
افتاب می تابد
تونیستی
افتاب نمی تابد!
چتر دستانت سایبان تمام راههاست
باور نمیکنی
سری بزن!

پروانه

میخواهم
در اتش نگاهت
بسوزم
شاید باور کنی
پروانه ی توام!

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

تو!

دنیا گرد است وکوچک
اندازه ی مردمک چشمهایت
که دران خود را می بینم
و کوچک
کوچک
ان قدر که
باندازه ی انگشتری
در انگشتم!
وقتی نیستی
دنیا انقدر بزرگ است
که دستم به تو نمی رسد
و گم میشوم

برای تو!


بر باد می دهی
خاطراتمان را
شبیه کودکی بازیگوش
بادبادکی را !
بر بادم
شبیه موهایم !
در یک روز ابری
طوفانی!
تو اما نترس!
جایت ...
بهترین مکان دنیا!
شاید بعد ها دخترانی
از نسل من
تورا در گوشه ای
ازین دنیا بیابند!
ودنیا برایشان رنگ دیگری بگیرد
همرنگ چشمهایت!
همرنگ حرفهایت!
وانقدر نبضشان تند بدود
که دنیا هم ناگزیر
پا به پا کند
تا به افق باورشان برسند!

1322-1353

داشتم خاطرات قبل از مردنم را مرور می کردم.و هرچه دفتر ایام را ورق می زدم.میدیدم من بی تقصیرم.
اصلن تقصیر معلم ادبیاتمون بود.انقدر به گوش ما خوند که عاشق ادبیات شدیم.بعد فارغ التحصیلی تو سال 1322بود که مادر خدابیامرزمان التماس کرد که خاور جان قربون شکلت، از خر شیطون بیا پایین.مادر این ره که تو می روی به ترکستانست.من خام خیال فکرمی کردم که دارن حلوا پخش می کنند.چه میدونستم پدر خدا بیامرزم از گرسنگی مرده. این ملوک که الهی خیر نبینه رفت تو بانک استخدام شد .من دوتا پاموکردم تو یه جفت کفش! که الا وبلا باید برم تو وزارت فرهنگ و ادب استخدام بشم.و شد انچه نباید بشود.حالا بعد اینهمه سال ملوک نه تنهایه شوهر خوب و پولدار گیرش اومد.. دوتا دوتا خونه داره.من هنوز مستاجرم.! ملوک سفر اروپاش براهه.من فقط روزه نذر میکنم یه سر برم زیارت امام رضا.اگرم خدا خواست برم زیارت حضرت عبدالعظیم!
خلاصه گذشت تو سالهای 54-53 بود که ننه تازه باز نشسته شده بودم وکمی سرم خلوت بود.خاله اعظم که گاهی میگم خدا خیرش بده و گاهی نمیگم. یه روز که خونه شو ن مهمون بودم نوه ی پسر دایی دختر عموش هم اونجا تشریف داشتند.اقا صابر از من خوشش اومده بود.وخلاصه این شد که بالاخره پای سفره عقد نشستیم..!بعد زمان جنگ بود و اقا صابر هم فردبا ایمانی بود.رفت جبهه.اتفاقا با همسر ملوک تو یه جا بودند.تو یه درگیری هردوتا شون کشته شدند.بعد باز هم ملوک خوش شانس یاسواد همسرش بالا بودو پارتی داشت حقوقش زیاد بود.ومن نه!!می بینی که بازم علی بود وحوصش.ما و دست خالیمون.باز خدارو شکر که عمرمون تموم شدو از دنیا رفتیم!.............
.