۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

عاقل میشوم زمانیکه مرگ در برم کشد

هرگز نفهمیدی. می گفتند دیوانه نمی فهمد
من اما باور نمیکردم.تا عاقل شدنم راه کمی مانده است
این دو مسیر هر کدام به راهی که به جاده ی زندگی منهای جمع ختم میشود
عبور کن.عبور میکنم.
همینکه بی من عبور کنی.بوی گلهای بابونه تنهاییم را
یاد اوری میکند.ان دو جفت پای کدامین غزالست که در پیش روانی؟
گفتم با نگاه با الفبا و کلمات.هرگز نمیدانستم تو ناشنوایی
و بیسواد که یک حرف از حروف حریری قلبم را نخواندی باورش سخت است اماتو
هنوز در مدرسه ی عشق کودکی بیش نیستی پای دویدن و همگام شدنت
خوابی بود که تعبیر نشد!
ان قدر به جای هر دوتایمان دویده ام که پاهایم تاول برداشت و شقایق از
رگهایم رویید.دشت الاله ها را اگر دیدی مرا یاد کن.
و بگویادت بخیر
چقدر سختست بیدار کردن کسی که خودرا به خواب زده است.خواب بودی
حسرتم اندک بود.ولی افسوس.

من هم دیوانه ای بیش نبودم.اما تا عاقل شدن یک نفس بیش نمانده است.انکه اندک اندک
به نوازش موهایم برخاسته است.وعاشقانه مرا میخواند .
همینکه به نجواهایش گوش بسپارم مرا با خود برده است.عاشقانه .
وعقل همیشه در پی مرگ روانست.
"از نوشته های سم..ه

اسم

قندیلِ چشمانم
بیشتر از بیش
کی می تابی؟

عشق میوه ی کالی که به چشمانت نرسید

این میوه های کال
در چشمانم تاب می خورند
نه بر درخت
بر شاخه های بریده
این درخت بی اب
نه ..
هرگز نمی رسند به ستاره ها
تا در شعله ی چشمانت
سرخ شوند

من و حس دور...

در گذرعبور سایه از دامنه ها
شادی پیراهنی می شودبر پیشانی شقایق ها
وهر بوته حدیث وصل می سراید
در هیاهوی باد
عبور سایه از دامنه هاوبوی تازگی
کسی وسعت نفسهایم را محدود نمیکند
حکایتیست این تنفس عمیق
باد می داند و
من و دامنه ها

زندون قلب

اقا تا حالا احساس کردین تو یه چهاردیواری زندونی شدید؟
حس خیلی بدیه! نه اصلن بدتر از بده.اونوقت ادم حس میکنه
نفسش بند میادوبدتر ازون اینکه یه حالت خیلی کمیاب و نایاب خفه شدن
به ادم دست میده.خوب شما میتونید باهاش دست ندید.ولی در هرصورت
اون خفه تون میکنه این حس مزخرفو میگم.
منم درست همین حالو دارم.بابا در قلبتو باز کن یه گشتی که زدم
دوباره بر میگردم.چیه چرا اینجوری نگا میکنی.همین خودتو رو میگم
(منظورم به خودمه)
واقعا که!
چرا بعضی وقتا وقتی کسی رو بیش از حد دوس داریم با کارامون باعث ازارش میشیم؟
اگه رک وپوست کنده منظورمونو بهش بگیم هم کمتر ادیت میشه .و دیگه اینکه
منظورمونو بهش میگیم.وبهتره همیشه تو گفتن عجله کنیم اگه مدتها بهش فک کردیم
البته اگه مسئله ای هست که باعث اندیشیدنمون میشه خوبه راجع بهش یه کم فک کنیم بعد حرف بزنیم.
وحرف بزنیم .