۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

اسمی نبود

نسیم بد مستی میکند
بر گیسوانم دست می کشد
رگهایم هوای تورا میکنند
نبضم بالا میرو
خونسر د لبخند می زنی
در فاصله ها

بیا در باران

باد شلاق می کشد
سیب سرخ میشود
نترس
باران هم که ببارد
چتر گیسوانم را گشوده ام
دوست داشتنت را دوست دارم

یه سوال وبلاگی

هرچه تواینه به خودم نگاه کردم دیدم ای داد بیداد
بابا منکه شاخ رو سرم ندارم.والا راس میگم .حالا شما بفرما
من حق ندارم بعنوان یه کاربر از مدیر یه سایت بپرسم: داداش
شما اهل کجائید؟ اونم واسه اینکه این ور پریده سمیه میگه شرط میبندم
شیرازیه؟ بهش میگم گاگول جون اخه هرکی فامیلیش تهرونی باشه
که تهرونی نمیشه؟
یه سئوال در مورد وبلاگ میخواستم ازشون بپرسم نشد.لابد صلاح نبوده.بیخیال!!
حالا اینجوری شد لعنت به من اگه بخوام دوباره وبلاگ مدیرو بخونم)
البته باور نمیکنم )
شاید بعدها خونم.من نه زه.س.ش.
بابا .ترس احترام هم سرم میشه.

۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

ادامه رو بعد ها خواهمنوشت

چشام بارونه دل گیره
نگات تحویل نمی گیره

تجددو من ودوست پسرو مابقی قضایا

.یه نگاهی بهم میندازه و میگه: خیلی املی.ازونجاییکه معنی خوبی نبایدبده یه کم ازش دلخور میشم.چپ چپ نیگاش میکنم.با پررویی تمام درحالیکه پفک رو تودهنش جابجا میکنه بهم میگه: بهت بر نخوره خوب بخاطر تیپت و طرز فکرت میگم.ابروهاشو!وبعد صداشو صاف میکنه وادامه میده گمونم تو قرن شونصد قبل از میلاد زندگی میکنی .این دفعه با افتخار شونه هاموصاف میکنم.مقنعه رومرتب میکنم یه نگاهی از تو اینه به خودم میندازم و میگم: یاسمن خانوم دوست عزیزم.رفیق چند ساله و فامیل درجه سه قربون این تجددت برم من افتخار میکنم که از شونصد سال قبل از میلاد تاحالا دست از پا خطا نکرده ام که هیچ به پاکی تسنیم و زلالی زمزم هنوز در جریانم با اعتقاداتی که بعد قرنها به تو رسیده.سرفه اش گرفته اما اصلا به روی مبارکش نمیاره ومیگه با همین حرفا وچرت وپرتاونوشته ها دلتوخوش کن راستیتش هرچی به دلم رجوع میکنم خوشی پر زده اما من با همینپر زدناس که دلخوشم.و شاکر. اصلا به نظر هرکی هم تیپم قبل از میلاد باشه عزیزم میگه قربون دخترم برم که روز به روز بهتر از دیردز بهتر تر میشه