۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

مدرک

ای بابا از دست این زن کم تو اون دنیا کشیدبم.وتو این دنیام دست از سرمون بر نمیداره
اخرش مجبور شدم برم تو یکی ازین کلاسهای بهشت ثبت نام کنم بلکه مدرک فوق دکترایی
چیزی بگیرم و پست کنم براش .تا اینقدر هفت جدواباد منوهر روز از خاک نکشه بیرون
و سئوال پیچشون نکنه.زن که نیست صد رحمت به نکیر و منکر.که بی سئوال و بی جواب
راهی بهشتمون کردند.اخه از شما چه پنهون.من تمام عذاب قبرمواین دنیا دیده بودم.!
.نیا جون مادرت.نیا.اینجام نمی ذاری یه اب خوش از گلوم پایین بره.عجب گیری افتادیم ها!
بابا پدرت خوب مادرت خوب من این نیمچه سوادم از نضت سواد اموزی داشتم.خدارو شکر تو
این دنیا ازین خبرا نیست.نترس به مدرک و سواد کاری ندارن.اگه تو اینقدر منو ناله و نفرین نکنی
من از هفتاد تا دکتر و پرفسور هم جام خوشتره و دارم کیف اخرت رو میکنم..به من چه که تو اون
دنیا دارن به مدرک نداشته ام گیر میدن.وتونمیتونی مثل پری و زری بریز و بپاش وکیا و بیا
داشته باشی..برو خر خودشو نو بگیر..

` پ ن: اینم در جواب دوست بسیار محترمی بود که یه کم دلش پر بودمنم نوشتم به شوخی.البته یه کم با لبخند!!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر