هرچه میگذردعمیقتر میشود احساسم و شانه هایت ! پناهگاه خوبی !شانه هایت !امنترین جای دنیا در روزگاری که طوفان درختان را از ریشه میکند مرا ازینهمه طوفان هراسی نیست مرا به ارامش نگاهت دعوت کن بقدرچیدن سیبی sheram bara adame khasi nist.hamashun........
خدا نقاش خوبی است خوب رنگ میزند دریارا رنگِ عشق و خداوند نخست عشق را افرید پیش از غروب آفتاب دل اسمان گرفت و خورشید بر پهنه ی بیکران دریا لرزید خورشید بر پهنه ی بیکران دریا لرزید ودل دریا گرفت و موج زد انچنان که از سینه اش بیرون جهد و دریا در دریا بود و ماهی در ماهی و خدا تورش را پهن کرد ماهیهای عاشق خداوند ماهیگیر خوبی است
اخرین دیدار تو با یاس بود دل درون سینه پر احساس بود می بریدی با نگاهت جسم و تن دیده هایت بر دلم الماس بود گندم ارزانی تو ای عشق من ساقه ی لرزان وترس از داس بود
قلاب میشود نگاهت تا بالاتر رود انجا که دست حوا بود ونگاه ادم و سیبی سرخ بر شاخه ای سنگینی میکرد و انجا کهنگاه حوا و دست ادم و سیبی که طعم عشق میداد طعم شوق خدا و لبخندی که زندگی میدهد به دستهای گر گرفته و زمین غرق در شادی و جهانی که ازین اتش شعله ور تا… خواهد سوخت یا.. خواهد ساخت یا نور وروشنایی میگیرد و حیات جاری میشود در رگهای زمین
ناقوس که میزند بیشتر اقرار میکنم ودر تولدی که بی اجازه حضور یافت غرق میشوم از سرشوق پادر کفش حوا میکنم توکه سیب دوست نداری من . . ناقوس.. اقرار..و همهمه و خط ونشان کشیش کلیسای قلبم... من محکوم میشوم اعتراف هم کاری از پیش نبرد