۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

تجددو من ودوست پسرو مابقی قضایا

.یه نگاهی بهم میندازه و میگه: خیلی املی.ازونجاییکه معنی خوبی نبایدبده یه کم ازش دلخور میشم.چپ چپ نیگاش میکنم.با پررویی تمام درحالیکه پفک رو تودهنش جابجا میکنه بهم میگه: بهت بر نخوره خوب بخاطر تیپت و طرز فکرت میگم.ابروهاشو!وبعد صداشو صاف میکنه وادامه میده گمونم تو قرن شونصد قبل از میلاد زندگی میکنی .این دفعه با افتخار شونه هاموصاف میکنم.مقنعه رومرتب میکنم یه نگاهی از تو اینه به خودم میندازم و میگم: یاسمن خانوم دوست عزیزم.رفیق چند ساله و فامیل درجه سه قربون این تجددت برم من افتخار میکنم که از شونصد سال قبل از میلاد تاحالا دست از پا خطا نکرده ام که هیچ به پاکی تسنیم و زلالی زمزم هنوز در جریانم با اعتقاداتی که بعد قرنها به تو رسیده.سرفه اش گرفته اما اصلا به روی مبارکش نمیاره ومیگه با همین حرفا وچرت وپرتاونوشته ها دلتوخوش کن راستیتش هرچی به دلم رجوع میکنم خوشی پر زده اما من با همینپر زدناس که دلخوشم.و شاکر. اصلا به نظر هرکی هم تیپم قبل از میلاد باشه عزیزم میگه قربون دخترم برم که روز به روز بهتر از دیردز بهتر تر میشه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر