۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

من پر از هوای توام باور که نمی کنی




اکنده میشوم
از فردای نیامده
که حقیرانه منتظر است
وپروانه ی خیالم در دیروز
بالهایش را گم میکند
زیر ابرهای سترگی
که با خود اوردی
بابی تفاوتی محض شانه هایت

اوراق یکنواخت فکرت
مکدر
تیره
خاکستری
و من عبور میکنم
از سرخی
واتفاقی
که افتاد
وتو اندیشیدی
بی اندیشه ی انکه
این میوه ی ممنوعه است
ودر جیبت گذاشتی
بی انکه نگاهش کنی
سالهاست سیب در جیب کهنه
پیراهنت جامانده است

علت

میگن اینهمه چرا تو اینترنتی
دنبال چیز خاصی هستی
نمیخواهم بگویم که نیستم دنبال عطش سیری ناپذیر دانستنم
اما سرگرمی مهمترین علتشه
چپ چپ نگام میکنند با واژه ها
بعضی کارا علت خاصی ندارند
توچه فکر میکنی من؟

دیدار


جدیدا با سایتی اشنا شده ام که تمام چیزهایی روکه گاه گاهی در سایتهای مختلف به دنبالش بوده ام یکجا دارد
.اما دیگر لینکش نمیکنم
چون احساس می کنم هر لینکی که در این پیوند ها قر ار
میگیره بعد از مدتی به دلایلی نا معلوم
یا سق سیاه وبلاگ بنده
دیگر مدیریتش دل و دمااغ نوشتن پیدا نمیکنه
و این منونگران میکنه

نمیدانم کیست؟ انچه مهماست قلم شیواییست که دارد
ولی هرگز نخواهم گفت که حرفهایش را میخوانم وبزرگترین
استاد من در نوشتن بوده است
جز به جز نوشته هایش برایم درسیست به اندازه ی چند ترم
هیچگاه نخواهمگفت.

انچه که میدانم اینست که هیچ چیزی درین دنیای مجازی
برای هیچ چیزی هیچی نیست
شاید در رابطه
با این قلم………

مزه ی شیزین مثل...

ماکت ساختن هم کار دشواریه
اونم با مقوای مخصوص ماکت سازی
نمیدونم تا حال باهاش کار کردین یانه؟
ولی خدا بهشون سلامتی بده
با یه خرده اسکن ناقابل همین چرک
کف دستتون
اینکارو براتون سه سوت انجام میدن
وتو خیالت راحته که
“ اخیش تموم شد”
و چشای ور قلمبیده استادت که میدونه
تو عمرا ازینکارا بکنی
و قند تو دلت که
مزه ی شیرینش رو با نمره ی
شیرنتر استاد میتونی
حس کنی نه اصلا بچشی