۱۳۸۸ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

تنها دلیل بودنم تویی

n سلام بر روزی که زاده شدی
و سلام بر روزی که قیام می کنی
سلام بر اسمان بیکران عشق و حیات
و سلام برتوبیکرانه ی هستی.... سلام بر تو اشنای غریب
سلام بر ان افقی که تو از ان خواهی امد و
و با تابش مهرت اسمان دلم را نورانی خواهی کرد .حتی اگر پلکم سنگینی کند.....ای دیدنیتر از افتاب
وای ارزوی من .. ای خیال خوش لحظه های ناب زندگیم..شاید در زیر خاک..خفته باشم و
از مزارم سبزه و گل بدمد..چون بوی تو به مشام خاکم رسد ..من به شوق امدنت قیام میکنم...
ارزو دارم ابری باشم در اشتیاق باریدن..به زیر قدمهایت..
من هر روز و هر زمان از خیال امدنت ستاره می چینم و در اسمان مهرت با بالهایی
برفی پرواز میکنم..من امدنت را خواب دیده ام..دیده ام که غمهایم را پشت درهای فراموشی گذاشته ام..و با الاله های سرخ
برای امدنت شهر دلم را اذین بسته ام..
و هزاران گل نرگس و شقایق نثار قدمهای پاکت ..
مهدی جان عاشقانت راسبویی از اوای بهشتیت بس..که در شوق این شهد شیرین دهانت بارها در شعله ی فراقت پروانه وار سوخته اند..
مهدی جان ................در قاب سایه ی مهتابی تو بارغم به دوش کشیده اند و ...وارایستاده اند ..به شوق دیدن باغ لبخندت

مهدی جان ............سبد سبد تشنگی دیدار را در دل داغ دیده شان گسترده اند به
امید نوشیدن لحظه های ناب دیدار تو
یوسف زهرا(ع)کی می ایی؟
مهدی جان غم در دلمان جوانه زده و درد دوری چون پیچکی بر تنمان فشار می اورد

وخنجر بیقراری امانمان بریده است و هیچگاه از باغ یاس گل نخواهیم چید.
تومی ایی. روزی..روزی که من باشم
..روزی که من نباشم
ما بوی تو را در کنار لحظه های زندگی استشمام میکنیم..
میدانم می ایی ..اما اقا کمی زودتر که
از نیامدنت شانه ی مردان را غم گرفته
و بوسه بر صورت کودکان خنجری برنده است
مهدی جان عطش انتظار را درون سینه ام به
جرعه ای دیدار سیراب کن که من از سراب گریزانم..درون دلم عشق موج می زند برای یک جهان دیدنت و انتظاری بوسعت دله عاشقم چشم براه توست..بیا بیا که بیش ازینها شیعه را تاب و توانی نمانده است
هیچ گلی در باغچه ها نمی روید مگر به شوق دیدنت
و اهوان وحشی را صیادان در بیخبری محض به صلابه میکشند
مهدی جان بیا که بغض در گلو بسیار است
مهدی جان بیا بیا تا بال پرواز بگشاییم
و غنچه ها را امانی از امدنت بده از عریانی تن...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر