۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

اشتباه میروی بخدا


ناقوس که میزند
بیشتر اقرار میکنم
ودر تولدی که بی اجازه
حضور یافت
غرق میشوم
از سرشوق پادر کفش حوا میکنم
توکه سیب دوست نداری
من . .
ناقوس..
اقرار..و
همهمه و خط
ونشان
کشیش در کلیسا
من محکوم میشوم
اعتراف هم کاری از پیش نبرد
بخششی در کار نیست
دستم حتی به ناقوس نگاهت بند نمیشود
مطمئن باشم راهت اشتباه نیست
تو سر از کدام خاکی در اوردی که به کلیسای عشق نمیرسی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر