۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

برای تویی که هرروزدرطلوع افتاب غروب میکنی


دوباره زیتونها را طواف نخواهی کرد
انگاه که خط موشکها بر قاف بلند سینه ات خاکستر میشود
و این اسبهای نجیب وتو چشمان تو را رام نخواهد کرد
حتی با صدای گنگ و مرده ی ازادی
باد از هر طرف که بیاید
سامری زیتونها را به خاک وخون می کشد
اگر چه دنیا خواب سکوت می بیند
من برایت سبد سبد دعا از اسمان قلبم چیده ام
و لبخندهای خدارا
مرا ببخش صدایم دنیای به خواب رفته را اشفته نمیکند
انها در خوابشان برایت صلحی خونین ارزو میکنند با موشکها و بمبهای خوشه ایشان
(میگم به نازی جون(اینکه اسمش نیست من بهش میگم)
خوبه هردوتامون ترشی نخوریم
باهم خیلی راحتیم.مثل دوتا دوست

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر